گذشته و آينده

اکنون مي رسيم به ديدگاه دوم در مورد تحول فعالانه زبان به سوي استقلال:
6. از زمان شکوفايي قرون وسطي «زبان ادبي» مستقل آلماني، زبان فرهنگي مکتوب بطور متناوب در حال تکوين بوده است.
زبان ادبي عصر اشتاوفيان در حدود 1200، نيمه اول قرن شانزدهم و قرن هيجدم دوره هاي پرثمري هستند که در آنها ناقلان پرنفوذ فرهنگ و زبان هر بار تغيير مي کنند.

7. کاربرد يکپارچه زبان با اتکا به زبانهاي لاتين و فرانسه و در تقابل با آنها، مستقل از دولت مدرن بدون نهاد مرکزي، بدون فرهنگستان و نظارت تکوين يافته است.
ما قبل از آنکه در زمان بيسمارک و با جنگهاي او به وحدت ملي نايل شويم، از لحاظ زبان، ملت واحد فرهنگي بوديم.

آگاهي به وضع نابسنده زبان در قرن 17 و متعاقب آن، نقد و بررسي زبان که منجر به فرهنگ نويسي و فعاليت هاي زباني در انجمن ها و مجلات و ترجمه ها و در نظم و نثر شد، عوامل مؤثري در تکوين زبان ما بوده اند . مؤثرترين شخص در اين زمينه گوتشد بود که در نيمه اول قرن هيجده کتابي درباره فنون زبان و شعر و سخن نوشت. در پايان اين فرآيند، زبان معيار پديد آمد که در همه زمينه ها توسعه يافته است، شفافيت دارد و قابل فهم است، نه تنها در شعر و ادب، بلکه همچنين در نثر غيرادبي. در اينجا از زبان ناب نمي توان سخن گفت. و اما سه خواسته ديگر لايبنيتس يعني غناي زبان تقريباً در هر زمينه، وضوح و «شکل آگاهي» به مفهوم توجه به سبک، تحقق يافته است. کارل گوستاو يوخمان، منقد مشهور زبان، در اوايل قرن نوزده نقص عمده اي را تشخيص مي دهد: و آن فقدان زبان سياسي براي شهروندان است.

8. اقدام آگاهانه و فعالانه و چندجانبه اي منجر به اين نتيجه شد.
مهم ترين انواع ادبي يعني ابزارهاي کار براي اين منظور عبارت بودند از ترجمه که در آن انگلستان اهميت خاصي يافت و توسعه نثر ادبي و غيرادبي.

9. تقريباً 150 سال يعني از اوايل قرن نوزده تا دهه شصت قرن بيست کشور ما يک زبانه مي شود و زبان آلماني بر همه زمينه ها تسلط مي يابد.
در اين مدت نوعي نثر علمي پديد مي آيد، به تدريج عموميت مي يابد و بخشي از معلومات عمومي مي شود که علاوه بر محتوايش به مقام ادبي نيز مي رسد.

10. از تقريباً نيم قرن پيش آميزش سومي نيز با زبان انگيسي شروع شده است که احتمال مي رود در درازمدت اثر عميقي بر زبان ما بگذارد.