هارمونی چیست؟

در مفاهيم اساسي هارموني، اتصال هاي هارمونيک را مي توان در سه دسته قرار داد:
?- اتصال هايي که عنقريب قابل شنيدن هستند.
?- اتصال هايي که با گوش کردن دقيق مي توان به وجود آن ها پي برد.
?- اتصال هايي که شنيده نمي شوند و اين امر به محدوديت هاي شنوايي و ادراکي انسان باز مي گردد.
در اين نوشتار، به تشريح دو قسم اول خواهيم پرداخت و تبعاً به گونه اي مدون قسم سوم را نيز مورد بررسي قرار مي دهيم.

البته بايد به ميزان کافي نسبت به اين نکته توجه داشته باشيم که کليه ي اتصال هاي هارمونيک از ارزش يکساني برخوردار نيستند و بسته به موقعيت آن ها در طول قطعه و به ويژه بافت نسبي آن ها بايد مورد ارزش گزاري قرار گيرند.

آشکارا پيداست که بسياري از اصول مکاتب گوناگون هارموني با يکديگر در اشتراک به سر مي برند و اين ميزان فهم و ادراک اين اصول از رهگذر چگونه آموختن آن هاست که آهنگساز امروز را قادر به يافتن زبان هارمونيک ويژه ي خود مي سازد.

در اين جا ذکر اين نکته ضروري به نظر مي رسد که پرداختن به کليه ي مکاتب و آموزه هاي هارمونيک از حوصله ي اين سلسله نوشتارها خارج است و در واقع هدف نهايي من از نگارش اين نوشتار، بدست دادن مفاهيمي کليدي و قدرتمند از اصول هارموني است که در هر دو گستره ي موسيقي کلاسيک و موسيقي معاصر پر ثمر واقع گردد.

مشکلاتي که از رويارويي با ساير رويکردها بر مي خيزند
پيش از آغاز بررسي خود پيرامون اصول جامع هارموني، بي مناسبت نيست که به بيان مطالب کوتاهي پيرامون عمومي ترين روش هاي سنتي آموزشي (pedagogical) بپردازيم.

رويکردهاي مکتبي (scholastic): چنين روش هايي اصولا داعيه ي جهانگيري نداشته و به طور ساده هدف آن ها در تعريف اصول معمول هارموني در دوره اي خاص ، خلاصه مي شود.بهترين نمونه از اين رويکرد آموزشي را مي توان کتاب شناخته شده ي « هارموني تنال» والتر پيستون دانست. با اين تعريف، اين روش ها همگي در محدوده هاي نسبي قلمرو خود باقي مي مانند و به تعميم اصول خود در کاربردهاي متفاوت ديگر نخواهند پرداخت.

با اين وجود، در حالي که کل اصول هارموني کلاسيک در خارج از دوره زماني خود قابل استفاده نيستند، مي توان فرض کرد که کل تفکر هارمونيک به آموزه اي مکتبي که به يک انگاره ي نيهليستي(پوچ گرايانه) مي انجامد، تحويل دهيم: آيا آهنگسازان سال هاي اخير ، تمامي راه هاي ممکن شنيدن را کشف کرده اند؟(واژه ي «کشف کردن» را به کار بردم ، زيرا آن ها به سختي مي توانند ساختار ها و فونکسيون هاي عصب شناختي را «ابداع» کنند)

ظرفيت هاي مغز انساني براي درک تجربه هاي شنيداري به گونه اي رشد کرده است که بي ترديد تغيير آن ها طي چند قرن اخير ميسر نبوده است.

واقعيت آن است که رفتار يک آکورد به تنهايي با رفتار آن هنگامي که در ميان يک قطعه موسيقي استفاده مي شود مي تواند کاملا” متفاوت باشد، همانگونه که در دستور زبان فارسي يک کلمه ممکن است به تنهايي يا در ميان يک جمله تجزيه و تحليل شود و معاني متفاوتي داشته باشد.

اما به هر صورت اين امکان وجود دارد که يک سري ويژگي هاي کلي براي آکوردها بيان داشت، ويژگي هايي غالبي که معمولا” اين آکوردها از خود نشان ميدهند، هرچند ممکن است باتوجه به آنکه آکورد در کدام درجه گام استفاده شده است، اين خصيصه هاي رفتاري تغيير کند. بطور خلاصه سعي ميکنيم طي چند مطلب اطلاعات اوليه لازم براي اين منظور در رابطه با برخي از آکوردها که واقعا” ويژگي هاي بارزي دارند را در اختيار شما قرار دهيم. در اين قسمت راجع به انواع آکورد هفت صحبت مي کنيم.

Major 7 : اگر يکي از اين آکوردها را به تنهايي اجرا کنيد – مثلا” EbMaj7 – بدون شک احساس ثبات به شما دست ميدهد، اين آکورد همواره به نوعي مي خواهد خود را تونيک معرفي کند، حتي اگر در درجات ديگر گام باشد. اين آکوردها معمولا” تمايلي به حرکت به سمت آکورد هاي ديگر ندارد لذا اگر اهل بداهه نوازي باشيد مي توانيد روي همين يک آکورد به مدت طولاني بداهه نوازي کنيد به همين دليل از اين آکوردها معمولا” براي تغيير موقت تونيک نيز استفاده ميشوند. چنانچه آکوردهاي Maj7 را دنبال هم بنوازيد مي توانيد ملودي هايي بسيار نرم و لطيف بوجود آوريد.

آکورد هاي Maj7 مي توانند براي حرکت به سمت تونيک هم استفاده شوند در اين حالت آنها نقش درجه چهارم يا همان subdominant را بازي ميکنند که تمايل قابل توجهي براي بازگشت به تونيک را دارند. مثلا” آکورد EbMaj7 اگر به اين منظور استفاده شود تمايل پيدا ميکند که به تونيک Bb باز گردد. از اين قاعده مي توانيد خيلي راحت براي مدولاسيون استفاده کنيد. در انتهاي اين قسمت بايد گفت که دليل ثبات شخصيتي اين آکورد وجود تن حساس و تونيک بطور همزمان در اين آکورد مي باشد، يعني شما در EbMaj7 بطور همزمان نت هاي D و Eb را داريد. به آکورد EbMaj7 گوش کنيد و ببينيد که چگونه نت D به ثبات آکورد کمک ميکند. ميکس و مستر

EbMaj7

Minor 7 : برخلاف آکورهايي که در بالا به آنها اشاره کرديم اين آکوردها – مانند Cm7 – به اندازه کافي ثبات لازم براي ايستادن در درجه تونيک را ندارند و ثبات آنها بعنوان آکورد تونيک بيشتر مربوط ميشود به هارموني اطراف آکورد، مثلا” اينکه حتما” قبل از اين آکورد، آکورد درجه پنجم آمده باشد. در غير اينصورت بسادگي مي توان به آنها به چشم درجه دوم يک گام ماژور نگاه کرد، که باز از همين قاعده براي مدولاسيون مي توان استفاده کرد. به تمايل Cm7 براي حرکت به سمت Bb گوش کنيد :

Cm7-Bb

هر چقدر آکورد مينور هفت را بيشتر در قطعه موسيقي ادامه دهيم تمايل به اينکه اين آکورد جايگاه تونيک را بگيرد بيشتر ميشود. بعنوان مثال در حرکت Cm7-Cm7-G7-Cm7- Ddim-G7-Cm7، Cm را بسادگي مي توان پايه گام دانست اما در اين حرکت Cm7-F7-BbMaj7 نقش درجه دوم را بازي ميکند. هرچند که شما مي توانيد با تکرار استفاده از Cm7 و سپس کاربرد G7 پس از چند ميزان تناليته قطعه را از Bb به Cm تغيير دهيد. حتما” امتحان کنيد، بدون کوچکترين حس نا خوشايند گام شما عوض خواهد شد!

Dominant 7 : اين آکوردها به هيچ وجه ثبات دو آکورد بالا را ندارند و معمولا” در يک موسيقي متعارف، شما ناچار هستيد آنها را به سمت آکورد ديگري حرکت دهيد. تمايل حرکت اين نوع آکورد معمولا” به سمت يک آکورد نيم پرده پايينتر يا به يک فاصله پنجم پايين تر هست. بعنوان مثال اگر در قطعه اي آکورد G7 ديده شود به احتمال زياد دير يا زود هارموني به سمت Cm7 يا CMaj7 – که آکوردهايي با ثبات هستند کشيده خواهد شد – چرا که اين دو آکود يک درجه پنجم (درست) پايين تر از G7 هستند. G7 تمايل حرکت به سمت GbMaj7 يا Gbm7 را نيز دارا مي باشد. دقت کنيد که در هر دو حالت ذکر شده شما يک حرکت نيم پرده اي ميان يکي از نت هاي آکورد خواهيد داشت که وضعيت جديد را با ثبات تر ميکند. گوش کنيد :

G7-C

G7-Gb [1]

Minor Major 7 : اين آکوردها کاربرد کمتري دارند مانند CmMaj7 که از نتهاي C-Eb-G-B تشکيل شده است. اما به دليل وجود تن حساس در اين آکوردها ثبات هارمونيکي اين آکوردها به مراتب بيشتر از آکوردهاي ساده Minor 7 مي باشد. لذا مي توانند نقش تونيک را بازي کنند، اما چنانچه بخواهيم به آنها به چشم درجه دوم گام نگاه کنيم به دليل وجود نت چهارم آکورد (درجه هفتم بزرگ) حرکت از اين آکورد به آکورد يک پرده پايين تر – که بعنوان تونيک استفاده ميشود – به اندازه Minor 7 رضايت بخش نحواهد بود که اين بدليل وجود يک فاصله دوم کاسته مي باشد که خيلي مطبوع نيست.